10015

خانمی مامان

امروز برای تکالیف منزل قرار بود یک داستان از گلستان سعدی می نوشتی

با بابا یک داستان پیدا کردی

داستان زندانی کردن وزیران پدر توسط هرمز

وقتی برای اولین بار داستان و خواندی تونستی راحت اوایلش را بفهمی بقیه را هم کمکت کردیم

داستان برایت جالب بود

اینکه بهت توصیه کرده از کسی که ازت میترسه بترس

برات جالب بود

اره دختر نازم

هنر این نیست که افراد از روی ترس با تو باشند و دور و بر تو باشند

و اعلام کنند که دوستت دارند

زمانی می رسد که این افراد از چاپلوسی و تملق خسته می شوند

و تو از ابهت می افتی

آن زمان مجموع آنها از تو قوی تر می شوند و قدرت نابودی تو را دارند.

دوستی با آدم های ترسو هیچ سودی به حالت ندارد.

/ 5 نظر / 19 بازدید
پسر آدم دختر حوا

سلام دوست عزیز شما با افتخار لینک شدید خوشحال میشم تو وبلاگتون ما به اسم پسر آدم دختر حوا لینک بشیم به ما سر بزنید موفق باشید

پدر بزرگ

خوبی حنانه جان داستان خوبی بود این داستان شاهه که حال وزیرای باباشو گرفت ها من هم اگه بجای اون بودم همین کار رو می کردم اصلا" چه معنی داره که یکنفر تو چند دوره هی وزیر باشه؟مگه نه تو هم سعی کن هیچوقت وزیر نشی اگه بشی تموم اون زیر دست هایی که الان برات خم و راست میشن وقتی که خلع مقام بشی همهشون می خوان یجوری اذیتت کنن من بهترین شغلی رو که برات پیشنهاد می کنم خونه داریه بشین تو خونه و خانمی کن ولی یه خونه دار باشخصیت و اهل مطالعه و باهوش مثل مامانت البته من نمی دونم مامانت شاغله یا نه من اینها رو برای تو میگم نه اینکه بگم زن بده کار کنه نه می خوام بگم یه زن خونه دار اگه بکار خودش که مادر بودن و همسر بودنه مسلط باشه زندگی خونواده اش میشه بهشت خوب دخترم منتظر دیدن کارنامه معدل بیست آخر سالت هستم قربانت پدر بزرگ

1947 عشق یا بازیچه

تو بازیه روزگار همیشه برنده بودم ولی عشقی که سمیه با دروغ بود و فریب و من بازیگره دسته انتقامه غیره منصفانه ی تو.ولی چرا من که واقعا عاشقت بودمو در خودم شکستی